هرگز از ذهنم پاک نمی شود آن لحظه که معلم با آنکه جثه ای کوچکتر از دانش آموز داشت ولی او را به باد کتک گرفته بود و آن لحظه ای که رئیس اداره دوست مرا که از رئیس هیکلی تر و با سوادتر بود چگونه زیر شلاق کنایه هایش خرد می کرد .

پیر مرد با شرمی نقش بسته بر رخسارش و با نامه ای در دست از اتاقی به اتاقی دیگر می رود از راه پله ای پایین می رود و بالا می آید تا اینکه خسته و نفس زنان، گوشه ای می نشیند و به فکر فرو می رود.

راه تقسیم کار جز این نمی شد !

هر اداره و هر کارمند وظیفه و اختیارات خود را دارد پس قانونی است که پیرمرد در حالیکه نفسش گرفته ، رئیس منتظر نسکافه همراه با شیر است تا آبدارچی که وظیفه اش چای درست کردن است از آسانسور ها بالا بیاید ، از راه برسد و سپس پولی از رئیس گرفته و چکهایش را وصول کند و برای خانه رئیس نان تهیه کند . و...............

تو وظیفه خودت را انجام  بده !

به نظر شما نقش اخلاق در این نظام اداری کجاست ؟